اصطلاحات انگلیسی عبارتهاییاند که معنیشان با معنی تکتک کلمهها فرق دارد؛ مثل a piece of cake یعنی کار خیلی آسان یا break the ice یعنی یخ جمع را شکستن. بهتر است اصطلاحهای پرکاربرد را با جمله و موقعیت یاد بگیری و به لحن محاورهایشان دقت کنی.
فهرست مطالب
- اصطلاح انگلیسی چیست
- اصطلاحهای آسانی و سختی
- اصطلاحهای زمان
- اصطلاحهای حال و احساس
- اصطلاحهای گفتوگو و رابطه
- اصطلاحهای کار و پول
- اصطلاحهایی که معادل فارسی نزدیک دارند
- تلهی ترجمهی تحتاللفظی
- چطور اصطلاحها را یاد بگیریم و به کار ببریم
- تمرین کن
- سؤالهای رایج
- منابع
اصطلاح انگلیسی چیست
اصطلاح (idiom) عبارتی است که معنی کلیاش با معنی تکتک کلمههایش فرق دارد. وقتی کسی میگوید It's a piece of cake، دربارهی کیک حرف نمیزند؛ میگوید «کار خیلی آسانی است». فارسی هم پر از این عبارتهاست: «آب از سرش گذشته» یا «دستش توی کار است» را هیچکس تحتاللفظی نمیفهمد.
اصطلاحها لایهی بعد از لغتها، کالوکیشنها و فریزالوربها هستند و طبق همان منطقی که در راهنمای روش یادگیری لغات انگلیسی گفتیم، باید بهصورت یک تکهی کامل یاد گرفته شوند. فهرست رسمی Oxford Phrase List هم که حدود ۶۵۰ عبارت پرکاربرد را برای سطحهای A1 تا C1 جمع کرده، اصطلاحها را کنار فریزالوربها و کالوکیشنها آورده است؛ یعنی اینها بخشی از واژگان واقعیاند، نه تزئین.
قبل از شروع: اصطلاحها لحن دارند. بیشترشان دوستانه و محاورهایاند و در ایمیل رسمی یا رایتینگ آکادمیک جایی ندارند. اول بفهم، بعد با احتیاط استفاده کن.
اصطلاحهای آسانی و سختی

| اصطلاح | معنی | مثال |
|---|---|---|
| a piece of cake | خیلی آسان، مثل آب خوردن | The test was a piece of cake. |
| easier said than done | گفتنش آسان است، انجامش نه | Waking up at five? Easier said than done. |
| the hard way | از راه سخت، با تجربهی تلخ | I learned that lesson the hard way. |
| get the hang of | دستت آمدن، راه افتادن | Driving is hard at first, but you'll get the hang of it. |
| practice makes perfect | کار نیکو کردن از پر کردن است | Keep writing every day. Practice makes perfect. |
| bite the bullet | دل به دریا زدن و کار سخت را شروع کردن | I bit the bullet and called the bank. |
اصطلاحهای زمان
| اصطلاح | معنی | مثال |
|---|---|---|
| better late than never | دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است | You finally finished it? Better late than never! |
| in no time | در یک چشم به هم زدن | Don't worry, you'll be ready in no time. |
| once in a blue moon | خیلی بهندرت، سالی یک بار | I eat fast food once in a blue moon. |
| call it a day | کار را برای امروز تمام کردن | It's eight o'clock. Let's call it a day. |
| last minute | دقیقهی نود | He always books his tickets at the last minute. |
| kill time | وقت گذراندن (بیکار) | I read a magazine to kill time at the airport. |
اصطلاحهای حال و احساس

| اصطلاح | معنی | مثال |
|---|---|---|
| under the weather | کمی ناخوش، کسل | I'm feeling a bit under the weather today. |
| on cloud nine | در آسمانها، خیلی خوشحال | She's been on cloud nine since she got the job. |
| over the moon | از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن | My parents were over the moon about the news. |
| butterflies in my stomach | دلشوره، دلآشوبهی قبل از اتفاق مهم | I always get butterflies in my stomach before exams. |
| at the end of my rope / tether | کاسهی صبرم لبریز شده | The kids have been shouting all day; I'm at the end of my rope. |
| keep your chin up | روحیهات را حفظ کن | Keep your chin up. Next time will be better. |
دقت کن: at the end of my rope بیشتر آمریکایی و at the end of my tether بیشتر بریتانیایی است. بسیاری از اصطلاحها چنین تفاوتهایی دارند؛ دیکشنری معمولاً مشخصش میکند.
اصطلاحهای گفتوگو و رابطه
| اصطلاح | معنی | مثال |
|---|---|---|
| break the ice | یخ جلسه را شکستن | He told a funny story to break the ice. |
| the elephant in the room | موضوع مهمی که همه از آن طفره میروند | Nobody talked about the budget, the elephant in the room. |
| on the same page | همنظر بودن، هماهنگ بودن | Let's meet first so we're all on the same page. |
| get to the point | سر اصل مطلب رفتن | Please get to the point; we don't have much time. |
| speak your mind | حرف دلت را رک زدن | In our team, everyone can speak their mind. |
| keep in touch | در تماس ماندن | It was nice meeting you. Let's keep in touch. |
| hit it off | زود با هم جور شدن | We met at a wedding and hit it off immediately. |
| it is what it is | همینه که هست | The train is cancelled. It is what it is. |
اصطلاحهای کار و پول
| اصطلاح | معنی | مثال |
|---|---|---|
| cost an arm and a leg | خیلی گران بودن، سر به فلک کشیدن | That phone cost an arm and a leg. |
| on a tight budget | با بودجهی محدود | We're travelling on a tight budget this year. |
| work against the clock | با عجله و برای رسیدن به مهلت کار کردن | We worked against the clock to finish the report. |
| back to square one | برگشتن به خانهی اول | The plan failed, so we're back to square one. |
| think outside the box | خلاقانه و متفاوت فکر کردن | We need to think outside the box to solve this. |
| learn the ropes | فوتوفن کار را یاد گرفتن | It took me a month to learn the ropes at my new job. |
اصطلاحهایی که معادل فارسی نزدیک دارند
بعضی اصطلاحها در فارسی معادل تقریباً هممعنا دارند. اینها را راحتتر یاد میگیری، اما مراقب باش ترجمهی تحتاللفظی فارسی را به انگلیسی نبری.
| انگلیسی | معادل فارسی نزدیک | اشتباه رایج |
|---|---|---|
| kill two birds with one stone | با یک تیر دو نشان زدن | hit two targets with one arrow |
| the last straw | تیر خلاص، قطرهای که کاسه را لبریز کرد | — |
| out of sight, out of mind | از دل برود هر آن که از دیده برفت | — |
| when pigs fly | عمراً؛ به همین خیال باش | — |
| the ball is in your court | حالا نوبت توست که تصمیم بگیری | — |
| cry over spilt milk | غصهی گذشته را خوردن | — |
جالب است که بسیاری از زبانها برای یک مفهوم، تصویرهای متفاوتی ساختهاند. پیدا کردن معادل فارسی هر اصطلاح، یک قلاب حافظهی قوی میسازد.
تلهی ترجمهی تحتاللفظی
بزرگترین خطر اصطلاحها برای فارسیزبانها دو طرف دارد: یکی اینکه اصطلاح انگلیسی را تحتاللفظی بفهمی، و دیگری اینکه اصطلاح فارسی را کلمهبهکلمه به انگلیسی ترجمه کنی.

فهمیدن اشتباه
اگر همکارت بگوید Let's call it a day و تو فکر کنی میخواهد «اسمش را روز بگذارد»، گفتوگو را گم میکنی. وقتی جملهای با کلمههای ساده معنی عجیبی میدهد، احتمالاً با یک اصطلاح روبهرویی. آن را کامل در دیکشنری جستوجو کن، نه کلمهبهکلمه.
ساختن اشتباه
جملههایی مثل My heart is narrow for you (دلم برایت تنگ شده) یا Your place is empty (جایت خالی) برای انگلیسیزبانها نامفهوم یا عجیباند. معادلهای طبیعیشان:
| فارسی | ترجمهی تحتاللفظی (غلط) | معادل طبیعی |
|---|---|---|
| دلم برایت تنگ شده | My heart is narrow for you | I miss you |
| جایت خالی | Your place is empty | I wish you were here / We missed you |
| دستت درد نکند | Don't let your hand hurt | Thanks a lot / I really appreciate it |
| خسته نباشی | Don't be tired | Thanks for your hard work / Good job today |
این نوع خطاها را همراه با اشتباههای دیگر در اشتباهات رایج فارسیزبانها بیشتر باز کردهایم.
چطور اصطلاحها را یاد بگیریم و به کار ببریم
- کم ولی کاربردی. لازم نیست صدها اصطلاح حفظ کنی. چند ده اصطلاح رایج که در فیلم و گفتوگو زیاد میشنوی کافی است.
- اول در شنیدن. اصطلاحی که هرگز در یک موقعیت واقعی نشنیدهای را عجله نکن به کار ببری؛ ممکن است لحنش را اشتباه بگیری.
- با موقعیت ثبت کن. روی کارت بنویس کجا شنیدی و در چه حالی گفته شد. مثلاً «همکار گفت وقتی کار بهموقع تمام شد».
- یکییکی وارد صحبت کن. هر هفته یک اصطلاح را آگاهانه در یک پیام یا گفتوگو استفاده کن.
سریالها و پادکستهای روزمره بهترین جا برای شنیدن اصطلاحها در بافتاند؛ ایدههایش را در پادکستهای یادگیری انگلیسی ببین. اگر هم دنبال تکههای آمادهی سادهتر برای مکالمهای، جملههای پرکاربرد انگلیسی در مکالمه قدم بعدی مناسبی است.
نکته وکاژ: اصطلاحها را با جمله و موقعیت روی کارت بنویس و مثل لغت مرورشان کن، مثلاً «The exam was a ___ ___ ___. I finished early.» در وکاژ میتوانی همین عبارتها را اضافه کنی تا سر موعد برای مرور برگردند. روش مرور بهموقع را ببین.
اصطلاحها چاشنی زباناند، نه غذای اصلی. اول پایهی لغت و جملهسازیات را محکم کن و بعد این چاشنی را اضافه کن؛ نقشهی کامل این مسیر را در صفحهی آموزش زبان انگلیسی وکاژ میبینی.
تمرین کن
کدام اصطلاح یعنی «خیلی گران»؟
cost an arm and a leg
جای خالی: I'm feeling a bit ___ the weather, so I'll stay home.
under
معادل انگلیسی «با یک تیر دو نشان زدن» چیست؟
kill two birds with one stone
آیا on cloud nine را در ایمیل رسمی به مدیر شرکت استفاده میکنی؟
بهتر است نه؛ این اصطلاح محاورهای و دوستانه است.
سؤالهای رایج
اصطلاحات انگلیسی چیست؟
عبارتهایی که معنی کلیشان با معنی تحتاللفظی کلمهها فرق دارد، مثل a piece of cake به معنی کار خیلی آسان.
چند اصطلاح انگلیسی باید بلد باشم؟
عدد ثابتی نیست. برای مکالمهی روزمره، چند ده اصطلاح رایج که واقعاً میشنوی کافی است؛ کیفیت و درست به کار بردن از تعداد مهمتر است.
میتوانم اصطلاحات را در رایتینگ آیلتس استفاده کنم؟
بیشتر اصطلاحها محاورهایاند و در رایتینگ آکادمیک مناسب نیستند. در اسپیکینگ اگر طبیعی و درست به کار بروند مشکلی ندارند.
بهترین راه یادگیری اصطلاحات چیست؟
شنیدنشان در فیلم و گفتوگو، ثبت با جمله و موقعیت، مرور منظم و استفادهی تدریجی در صحبت.




نظرها
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.