لغات احساسات انگلیسی بیشتر صفتاند و با be یا feel میآیند: I feel nervous. فارسیزبانها معمولاً فقط happy، sad و angry را به کار میبرند؛ اینجا ۴۱ صفت دقیقتر را با تلفظ و مثال آوردهایم، بههمراه فرق bored و boring.
فهرست مطالب
- چرا «خوشحال» و «غمگین» کافی نیست
- حسهای خوب
- حسهای ناخوشایند
- حالتهای روزمره
- فرق bored و boring؛ صفتهای دوشکلی
- حرف اضافه بعد از صفتهای احساس
- حرف زدن دربارهی حسها در گفتوگو
- تمرین کن
- سؤالهای رایج
- منابع
چرا «خوشحال» و «غمگین» کافی نیست
وقتی دوستی میپرسد How are you feeling?، جواب I'm sad همهچیز را نمیگوید. ممکن است دلخور باشی (upset)، ناامید (disappointed) یا دلتنگ خانه (homesick). هر چه صفتهایت دقیقتر باشد، طرف مقابل بهتر میفهمد و گفتوگو جلوتر میرود.
صفتها را در سه گروه آوردهایم: حسهای خوب، حسهای ناخوشایند و حالتهای روزمره. برای روش کلی یادگیری و مرور لغت، راهنمای روش یادگیری لغات انگلیسی را ببین.
حسهای خوب
| لغت | تلفظ | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| happy | /ˈhæpi/ | خوشحال | I was happy to see you again. |
| glad | /ɡlæd/ | خوشحال (از یک اتفاق) | I'm glad you called. |
| excited | /ɪkˈsaɪtɪd/ | هیجانزده، مشتاق | I'm so excited about the trip! |
| proud (of) | /praʊd/ | مفتخر، سربلند | I'm proud of my little sister. |
| grateful | /ˈɡreɪtfəl/ | سپاسگزار | I'm grateful for your help. |
| relieved | /rɪˈliːvd/ | خیالش راحت شده | I was relieved when the test was over. |
| relaxed | /rɪˈlækst/ | آسوده، آرام | I feel relaxed after a walk. |
| calm | /kɑːm/ | آرام | Try to stay calm during the interview. |
| hopeful | /ˈhoʊpfəl/ | امیدوار | We're hopeful about the results. |
| confident | /ˈkɑːnfɪdənt/ | مطمئن به خود | She felt confident before the exam. |
| satisfied | /ˈsætɪsfaɪd/ | راضی | The customer was satisfied with the service. |
| delighted | /dɪˈlaɪtɪd/ | بسیار خوشحال | We were delighted with the news. |
| content | /kənˈtent/ | قانع، راضی و آرام | He seems content with a simple life. |
glad معمولاً قبل از اسم نمیآید: I'm glad درست است، ولی a glad man طبیعی نیست. relieved همان «خیالم راحت شد» است؛ وقتی نگرانیای تمام میشود.
حسهای ناخوشایند

| لغت | تلفظ | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| sad | /sæd/ | غمگین | The movie made me sad. |
| upset | /ʌpˈset/ | ناراحت، دلخور | She was upset about the comment. |
| angry | /ˈæŋɡri/ | عصبانی | Don't be angry with me. |
| annoyed | /əˈnɔɪd/ | کلافه، دلخور | I get annoyed when people are late. |
| frustrated | /ˈfrʌstreɪtɪd/ | سرخورده، کلافه از ناتوانی | I'm frustrated because my English isn't improving fast. |
| worried (about) | /ˈwɝːid/ | نگران | I'm worried about my exam. |
| nervous | /ˈnɝːvəs/ | مضطرب، دستپاچه | I always get nervous before speaking in public. |
| anxious | /ˈæŋkʃəs/ | نگران و مضطرب | He felt anxious all week. |
| scared / afraid (of) | /skerd / əˈfreɪd/ | ترسیده / ترسیدن از | I'm afraid of dogs. |
| lonely | /ˈloʊnli/ | تنها و دلتنگِ همراه | She felt lonely in the new city. |
| jealous | /ˈdʒeləs/ | حسود؛ حسادتکرده | He was jealous of his brother. |
| embarrassed | /ɪmˈberəst/ | خجالتزده (از یک موقعیت) | I was embarrassed when I forgot her name. |
| ashamed (of) | /əˈʃeɪmd/ | شرمنده (از کار خود) | I'm ashamed of what I said. |
| disappointed | /ˌdɪsəˈpɔɪntɪd/ | ناامید، دلسرد | I was disappointed with my score. |
| homesick | /ˈhoʊmsɪk/ | دلتنگ خانه و وطن | Students abroad often feel homesick. |
| miserable | /ˈmɪzɚəbəl/ | بسیار ناراحت و بدحال | I felt miserable with a cold. |
دو جفتی که فارسیزبانها قاطی میکنند: embarrassed یعنی خجالت از یک موقعیت ناجور (مثلاً زمین خوردن جلوی جمع)، ولی ashamed یعنی شرمندگی از کار اشتباهی که کردهای. nervous هم «عصبی» به معنی عصبانی نیست؛ یعنی مضطرب و دستپاچه.
حالتهای روزمره
| لغت | تلفظ | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| tired | /taɪɚd/ | خسته | I'm too tired to cook tonight. |
| exhausted | /ɪɡˈzɑːstɪd/ | از پا افتاده | After the move we were exhausted. |
| bored | /bɔːrd/ | حوصلهسررفته | The kids are bored at home. |
| confused | /kənˈfjuːzd/ | گیج | I'm confused by these instructions. |
| surprised | /sɚˈpraɪzd/ | متعجب | I was surprised by his answer. |
| shocked | /ʃɑːkt/ | شوکه | Everyone was shocked by the news. |
| curious | /ˈkjʊriəs/ | کنجکاو | I'm curious about your new job. |
| stressed (out) | /strest/ | تحت فشار، استرسی | I'm stressed out about money. |
| sleepy | /ˈsliːpi/ | خوابآلود | I feel sleepy after lunch. |
| hungry / thirsty | /ˈhʌŋɡri / ˈθɝːsti/ | گرسنه / تشنه | I'm hungry; let's eat. |
| in a good mood | /ɪn ə ˌɡʊd ˈmuːd/ | سرحال | You're in a good mood today! |
| in a bad mood | /ɪn ə ˌbæd ˈmuːd/ | بدخلق، بیحوصله | He is in a bad mood this morning. |
برای حالتهای بدنی مثل گرسنگی و تشنگی، انگلیسی از be استفاده میکند، نه have: I'm hungry، نه I have hunger.
فرق bored و boring؛ صفتهای دوشکلی
شاید پرتکرارترین خطای فارسیزبانها در این موضوع، جملهی I am boring است که یعنی «من آدم حوصلهسربری هستم»، نه «حوصلهام سر رفته». قاعده ساده است: شکل -ed حس آدم را میگوید و شکل -ing چیزی را توصیف میکند که آن حس را ایجاد کرده است.

| دو شکل | معنی |
|---|---|
| bored / boring | حوصلهام سر رفته / حوصلهسربر |
| interested / interesting | علاقهمندم / جالب |
| tired / tiring | خستهام / خستهکننده |
| confused / confusing | گیج شدهام / گیجکننده |
| excited / exciting | هیجانزدهام / هیجانانگیز |
| embarrassed / embarrassing | خجالتزدهام / خجالتآور |
| frightened / frightening | ترسیدهام / ترسناک |
| disappointed / disappointing | ناامید شدهام / ناامیدکننده |
مثال: The lesson was boring, so I was bored. اگر مطمئن نیستی، بپرس «چه کسی این حس را دارد؟». اگر آدم است، -ed.
حرف اضافه بعد از صفتهای احساس
بیشتر این صفتها حرف اضافهی ثابتی دارند و ترجمهی مستقیم از فارسی معمولاً حرف اضافهی غلط میدهد:

| ترکیب | معنی | مثال |
|---|---|---|
| afraid of / scared of | ترسیدن از | She's scared of flying. |
| angry with (someone) / about (something) | عصبانی از | I'm angry with him about the mess. |
| worried about | نگرانِ | Are you worried about the test? |
| proud of | افتخار کردن به | We are proud of you. |
| interested in | علاقهمند به | I'm interested in photography. |
| tired of | خسته شدن از (چیزی تکراری) | I'm tired of waiting. |
| excited about | هیجانزده برای | They're excited about the concert. |
| jealous of | حسادت به | Don't be jealous of others. |
خطای رایج interested to music است که در اشتباهات رایج انگلیسی هم به آن پرداختهایم. بهترین راه این است که صفت و حرف اضافه را با هم، مثل یک واحد، یاد بگیری؛ همان کاری که با کالوکیشنها میکنی.
حرف زدن دربارهی حسها در گفتوگو
- How are you feeling today? — امروز حالت چطور است؟
- You look a bit down. Is everything OK? — کمی گرفته به نظر میرسی. همهچیز روبهراه است؟
- I'm feeling a bit under the weather. — کمی ناخوشم.
- That must be really frustrating. — باید خیلی کلافهکننده باشد.
- I know how you feel. — میفهمم چه حسی داری.
این جملهها در گفتوگوهای کوتاه روزمره خیلی به کار میآیند؛ برای تمرین بیشتر، اسمال تاک انگلیسی را ببین. اگر میخواهی این صفتها را در مکالمه به کار ببری، تقویت مکالمه انگلیسی تمرینهای عملیاش را دارد. توصیف احساس، یکی از مهارتهایی است که در هر مسیر آموزش زبان انگلیسی زود به آن نیاز پیدا میکنی.
نکته وکاژ: هر شب یک جمله دربارهی حس آن روزت بنویس، با یکی از صفتهای تازه: Today I felt relieved because…. در وکاژ میتوانی این صفتها را با جملهی خودت اضافه کنی تا سر موعد برای مرور برگردند؛ روش مرور بهموقع را ببین.
تمرین کن
جمله را درست کن: I am boring in this class.
I am bored in this class.
embarrassed یا ashamed؟ I was ___ when I called my teacher Mom.
embarrassed؛ موقعیت ناجور بوده، نه کار اخلاقاً اشتباه.
حرف اضافه را بگذار: She is proud ___ her son.
of
«خیالم راحت شد» را به انگلیسی بگو.
I was relieved. یا What a relief!
nervous یعنی «عصبانی»؟
نه؛ یعنی مضطرب و دستپاچه. «عصبانی» میشود angry یا annoyed.
سؤالهای رایج
فرق feel و be برای احساسات چیست؟
هر دو درستاند. I am tired و I feel tired تقریباً یکیاند؛ feel روی حس درونی تأکید بیشتری دارد.
فرق upset و angry چیست؟
upset ترکیبی از ناراحتی و دلخوری است و لزوماً عصبانیت نیست. angry یعنی عصبانی.
چطور بفهمم صفت با کدام حرف اضافه میآید؟
در دیکشنری زبانآموز، مثالهای هر صفت را نگاه کن. معمولاً حرف اضافهی رایج در مثالها یا الگوی جمله آمده است.




نظرها
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.