رفتن به محتوای اصلی
لغات انگلیسی

لغات انگلیسی غذا و آشپزخانه با تلفظ و مثال؛ از مواد اولیه تا طرز پخت

۸۳ لغت انگلیسی برای غذا و آشپزخانه، از برنج و عدس تا قابلمه و فر و فعل‌هایی مثل سرخ کردن و خیساندن؛ با تلفظ، مثال، اشتباه‌های رایج و یک دستور پخت ساده برای تمرین.

تحریریه وکاژبه‌روزرسانی: ۷ دقیقه مطالعه

کاور مقاله لغات انگلیسی غذا و آشپزخانه با وسایل آشپزی

لغات انگلیسی غذا فقط اسم خوراکی‌ها نیست؛ برای حرف زدن درباره‌ی آشپزی به مواد اولیه، وسایل آشپزخانه، فعل‌هایی مثل fry و chop و صفت‌های طعم هم نیاز داری. این‌جا ۸۳ لغت را در شش گروه، با تلفظ آمریکایی و معنی فارسی آورده‌ایم.

فهرست مطالب

  1. این فهرست را چطور بخوانی
  2. مواد اولیه و خوراکی‌های پایه
  3. میوه، سبزی و خشکبار
  4. وسایل آشپزخانه
  5. فعل‌های آشپزی
  6. طعم و حالت غذا
  7. وعده‌ها و یک دستور پخت نمونه
  8. تمرین کن
  9. سؤال‌های رایج
  10. منابع

این فهرست را چطور بخوانی

غذا موضوعی است که هر روز با آن سروکار داری؛ پس بهترین فرصت است که لغت را در زندگی واقعی به کار ببری. وقتی چای دم می‌کنی یا پیاز خرد می‌کنی، اسم انگلیسی‌اش را در ذهن بگو. اگر هنوز با اصول کار با لغت آشنا نیستی، از راهنمای روش یادگیری لغات انگلیسی شروع کن.

در گروه‌هایی که فعل یا صفت دارند جمله‌ی نمونه هم گذاشته‌ایم، چون این کلمه‌ها بدون جمله سخت به کار می‌روند. اسم‌های ساده را بدون مثال آورده‌ایم تا فهرست شلوغ نشود.

مواد اولیه و خوراکی‌های پایه

بیشتر این اسم‌ها غیرقابل‌شمارش‌اند. یعنی نمی‌گویی two rices؛ می‌گویی two cups of rice یا some rice. همین نکته درباره‌ی bread، meat، cheese و butter هم صدق می‌کند.

لغتتلفظمعنی فارسی
rice/raɪs/برنج؛ پلو
bread/bred/نان
meat/miːt/گوشت
chicken/ˈtʃɪkɪn/مرغ
beef/biːf/گوشت گاو
lamb/læm/گوشت گوسفند (بره)
fish/fɪʃ/ماهی
egg/eɡ/تخم‌مرغ
cheese/tʃiːz/پنیر
butter/ˈbʌtɚ/کره
yogurt/ˈjoʊɡɚt/ماست
flour/ˈflaʊɚ/آرد
lentils/ˈlentəlz/عدس
beans/biːnz/لوبیا
chickpeas/ˈtʃɪkpiːz/نخود
oil/ɔɪl/روغن
salt/sɑːlt/نمک
pepper/ˈpepɚ/فلفل
sugar/ˈʃʊɡɚ/شکر
honey/ˈhʌni/عسل

میوه، سبزی و خشکبار

در انگلیسی vegetables یعنی سبزیجات مثل هویج و سیب‌زمینی، ولی «سبزی خوردن» یا سبزی معطر را بیشتر herbs می‌گویند. «سبزی‌پلو» را هم می‌توانی herb rice توضیح بدهی.

لغت‌های انگلیسی میوه و سبزی با تلفظ و معنی فارسی
سبزی معطر را herbs می‌گویند
لغتتلفظمعنی فارسی
onion/ˈʌnjən/پیاز
garlic/ˈɡɑːrlɪk/سیر
tomato/təˈmeɪtoʊ/گوجه‌فرنگی
potato/pəˈteɪtoʊ/سیب‌زمینی
cucumber/ˈkjuːkʌmbɚ/خیار
carrot/ˈkerət/هویج
eggplant/ˈeɡplænt/بادمجان
spinach/ˈspɪnɪtʃ/اسفناج
lettuce/ˈletɪs/کاهو
herbs/ɝːbz/سبزی (معطر)
apple/ˈæpəl/سیب
grapes/ɡreɪps/انگور
pomegranate/ˈpɑːmɪɡrænɪt/انار
watermelon/ˈwɑːtɚmelən/هندوانه
dates/deɪts/خرما
walnut/ˈwɑːlnʌt/گردو
pistachio/pɪˈstæʃioʊ/پسته
saffron/ˈsæfrən/زعفران

eggplant و zucchini آمریکایی‌اند؛ در بریتانیا aubergine و courgette می‌گویند. اگر فیلم یا کتاب بریتانیایی می‌بینی، هر دو را بشناس.

وسایل آشپزخانه

لغتتلفظمعنی فارسیمثال
pot/pɑːt/قابلمهPut the rice in a big pot.
pan/pæn/ماهیتابهHeat some oil in a pan.
oven/ˈʌvən/فِرThe oven is still hot.
stove/stoʊv/اجاق گازTurn off the stove, please.
fridge/frɪdʒ/یخچالThere is some milk in the fridge.
knife/naɪf/چاقوBe careful, this knife is sharp.
cutting board/ˈkʌtɪŋ ˌbɔːrd/تخته‌ی برشWash the cutting board after you cut meat.
bowl/boʊl/کاسهMix the eggs in a bowl.
plate/pleɪt/بشقابCan you pass me a clean plate?
spoon / fork/spuːn / fɔːrk/قاشق / چنگالWe usually eat rice with a spoon and fork.
kettle/ˈketəl/کتریPut the kettle on; let's have tea.
sink/sɪŋk/سینک ظرف‌شوییThe dirty dishes are in the sink.

dish دو معنی دارد: یک نوع غذا (a traditional dish) و ظرف. برای همین «ظرف شستن» می‌شود do the dishes یا wash the dishes؛ کالوکیشن‌های بیشتری از این نوع را در کالوکیشن انگلیسی ببین.

فعل‌های آشپزی

فعل‌ها قلب این موضوع‌اند. با ده دوازده فعل می‌توانی تقریباً هر دستور پختی را بخوانی یا توضیح بدهی.

فعل‌های پرکاربرد آشپزی در انگلیسی با تلفظ و معنی فارسی
نان را bake می‌کنی، نه cook
لغتتلفظمعنی فارسیمثال
boil/bɔɪl/جوشاندن؛ آب‌پز کردنBoil the eggs for eight minutes.
fry/fraɪ/سرخ کردنFry the onions until they are golden.
bake/beɪk/پختن در فرMy sister bakes bread on weekends.
grill/ɡrɪl/کباب کردن روی آتش یا گریلWe grilled chicken in the garden.
roast/roʊst/برشته کردن در فرRoast the potatoes for forty minutes.
steam/stiːm/بخارپز کردنIn many Iranian homes, rice is steamed slowly.
chop/tʃɑːp/خرد کردنChop the herbs finely.
peel/piːl/پوست کندنPeel the potatoes first.
slice/slaɪs/برش زدن (ورقه‌ای)Slice the cucumber thinly.
mix / stir/mɪks / stɝː/مخلوط کردن / هم زدنStir the soup every few minutes.
add/æd/اضافه کردنAdd a pinch of salt.
soak/soʊk/خیساندنSoak the beans overnight.

فارسی‌زبان‌ها برای هر نوع پختن از cook استفاده می‌کنند. cook کلی است و درست است، ولی وقتی روش مهم است، فعل دقیق را بگو: نان را bake می‌کنی، نه cook؛ و تخم‌مرغ را boil یا fry.

طعم و حالت غذا

صفت‌های انگلیسی طعم غذا با معنی فارسی
غذای داغ hot است، غذای فلفلی spicy
لغتتلفظمعنی فارسیمثال
delicious/dɪˈlɪʃəs/خوشمزهThis stew is delicious.
tasty/ˈteɪsti/خوش‌طعمThese cookies are really tasty.
spicy/ˈspaɪsi/تندIs this sauce spicy?
salty/ˈsɑːlti/شورThe soup is a bit salty.
sweet/swiːt/شیرینI don't like my tea too sweet.
sour/saʊɚ/ترشGreen plums are very sour.
bitter/ˈbɪtɚ/تلخDark chocolate is a little bitter.
fresh/freʃ/تازهBuy fresh herbs for this dish.
raw/rɑː/خامDon't eat raw chicken.
crispy/ˈkrɪspi/ترد، برشتهI love the crispy rice at the bottom of the pot.
bland/blænd/بی‌مزهThe food was a bit bland, so I added salt.

«تند» در فارسی هم برای فلفل است و هم برای غذای داغ؛ در انگلیسی اولی spicy یا hot و دومی فقط hot است. اگر نمی‌خواهی ابهام بماند، بگو spicy hot یا very hot.

وعده‌ها و یک دستور پخت نمونه

لغتتلفظمعنی فارسی
breakfast/ˈbrekfəst/صبحانه
lunch/lʌntʃ/ناهار
dinner/ˈdɪnɚ/شام
snack/snæk/میان‌وعده، تنقلات
dessert/dɪˈzɝːt/دسر
dish/dɪʃ/غذا (یک نوع غذا)؛ ظرف
recipe/ˈresəpi/دستور پخت
ingredient/ɪnˈɡriːdiənt/مواد لازم، ماده‌ی اولیه
leftovers/ˈleftoʊvɚz/غذای مانده
stew/stuː/خورش

حالا همه‌ی این لغت‌ها را کنار هم ببین. این دستور ساده‌ی «عدسی» را بلند بخوان و فعل‌ها را پیدا کن. خواندن دستور پخت‌های کوتاه انگلیسی، تمرین خوبی برای تقویت ریدینگ انگلیسی هم هست:

Lentil soup (serves 4). Ingredients: one cup of lentils, one onion, two cloves of garlic, salt, pepper and a little oil. First, soak the lentils for an hour. Chop the onion and fry it in a pot until golden. Add the garlic and stir for a minute. Then add the lentils and four cups of water. Boil, then cook on low heat for 40 minutes. Add salt and serve hot with bread.

اگر به سفر می‌روی، سفارش دادن در رستوران لغت و جمله‌های خودش را دارد که در مکالمه انگلیسی در سفر آمده است. لغت‌های غذا هم مثل همه‌ی لغت‌ها بخشی از پایه‌ی آموزش زبان انگلیسی هستند و هر قدر بیشتر در زندگی روزمره به کارشان ببری، زودتر ماندگار می‌شوند.

نکته وکاژ: هر بار که آشپزی می‌کنی، سه لغت از همان غذا را با یک جمله‌ی کوتاه یادداشت کن، مثل I soaked the beans overnight. در وکاژ می‌توانی این جمله‌ها را اضافه کنی و از ربات تلگرام یا بله، سر موعد مرورشان کنی؛ روش مرور به‌موقع را ببین.

تمرین کن

جای خالی: ___ the onions until they are golden.

Fry

«سه نان» را درست بگو.

three loaves of bread یا three pieces of bread؛ bread غیرقابل‌شمارش است.

«ظرف‌ها را بشور» به انگلیسی چه می‌شود؟

Do the dishes. یا Wash the dishes.

متضاد fresh برای نان و متضاد cooked چیست؟

stale برای نانِ بیات و raw برای خام.

کدام درست است؟ I cooked a cake یا I baked a cake

I baked a cake.؛ کیک در فر پخته می‌شود.

سؤال‌های رایج

فرق food و dish و meal چیست؟

food کلی است و به هر خوراکی گفته می‌شود. dish یک غذای مشخص است، مثل قورمه‌سبزی. meal یک وعده است، مثل ناهار یا شام.

«سبزی خوردن» را به انگلیسی چه بگویم؟

معادل دقیقی ندارد. می‌توانی بگویی fresh herbs و اگر لازم بود توضیح بدهی که با غذا خام خورده می‌شوند.

اسم غذاهای ایرانی را ترجمه کنم؟

نه لزوماً. اسم اصلی را بگو و یک توضیح کوتاه اضافه کن، مثل ghormeh sabzi, a herb and bean stew. این روش طبیعی‌تر از ترجمه‌ی کلمه‌به‌کلمه است.

چرا نمی‌توانم rices یا breads بگویم؟

چون این اسم‌ها در انگلیسی غیرقابل‌شمارش‌اند. برای شمردن از واحد استفاده کن: a bowl of rice، a slice of bread.

منابع

اشتراک‌گذاری:✈️ تلگرام💬 واتس‌اپ
نوشتهتحریریه وکاژواژه واژه تا انگلیسی روان؛ راهنماهای کوتاه و کاربردی برای یادگیری انگلیسی.
کاور مقاله لغات پرکاربرد انگلیسی با جدول لغت و مثال
لغات انگلیسی

لغات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال؛ ۳۳۸ لغت پایه A1–A2 و راه رسیدن به ۱۰۰۰ لغت

بیش از ۳۳۰ لغت پایه‌ی انگلیسی در سطح A1 و A2، موضوع‌به‌موضوع، با معنی فارسی و جمله‌ی نمونه‌ی ساده؛ همراه با اشتباه‌های رایج فارسی‌زبان‌ها و نقشه‌ی راه رسیدن به ۱۰۰۰ لغت پرکاربرد.

۲۰ دقیقه

بیشتر بخوانید

نظرها

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.