داستان کوتاه انگلیسی برای مبتدیها بهترین تمرین ریدینگ است، چون جملهها سادهاند و ماجرا کمک میکند معنی کلمهها را حدس بزنی. در این مقاله چهار داستان تازه سطح A1 و A2 نوشتهایم، هرکدام با ترجمه فارسی، جدول لغت و دو سؤال درک مطلب.
فهرست مطالب
- چطور از داستان کوتاه انگلیسی بیشترین استفاده را ببریم؟
- داستان: اتوبوس اشتباهی (The Wrong Bus)
- داستان: یادداشتهای روی یخچال (Notes on the Fridge)
- داستان: گربه خاکستری (The Grey Cat)
- داستان: روز اول کار (First Day at Work)
- نکتههای گرامری داستانها
- لغتهای داستان را چطور حفظ کنیم؟
- بعد از این داستانها چه بخوانیم؟
- تمرین کن
- سؤالهای رایج
- منابع
خواندن داستان یکی از لذتبخشترین راهها برای تقویت ریدینگ انگلیسی است. کلمهها در دل یک صحنه معنی پیدا میکنند، نه در فهرستی خشک. داستانهای این صفحه را تحریریه وکاژ مخصوص مبتدیها نوشته است: جملههای کوتاه، زمان حال و گذشته ساده و لغتهای پرکاربرد روزمره.
اگر تازه مسیر آموزش زبان انگلیسی را شروع کردهای، این داستانها برای هفتههای اول عالیاند. اگر سطحت را نمیدانی، اول نگاهی به تعیین سطح زبان انگلیسی بینداز.
چطور از داستان کوتاه انگلیسی بیشترین استفاده را ببریم؟
هر داستان را در چهار مرحله بخوان. هر داستان حدود ۱۵ دقیقه وقت میگیرد:

- بار اول بدون ترجمه: متن انگلیسی را تا آخر بخوان و فقط بفهم چه اتفاقی افتاد.
- جدول لغت: لغتهای کلیدی را با تلفظشان ببین و دوباره متن را بخوان.
- ترجمه برای چک کردن: حالا ترجمه فارسی را بخوان و ببین کجا اشتباه فهمیده بودی. ترجمهها رواناند، نه کلمهبهکلمه.
- سؤالها و بازگویی: به سؤالها جواب بده و بعد داستان را در سه چهار جمله ساده انگلیسی برای خودت تعریف کن.
ترجمه را قبل از متن انگلیسی نخوان؛ وگرنه مغزت دیگر برای فهمیدن انگلیسی تلاش نمیکند.
داستان: اتوبوس اشتباهی (The Wrong Bus)
سطح: A1

Sara is a student. Every morning she takes the number 12 bus to her university. One Monday, she is very tired. She gets on a bus, sits by the window and closes her eyes.
After twenty minutes, she opens her eyes. The street is strange. There are no shops and no students. There is a small park and a lot of old houses. "Oh no," she says. "This is the number 21 bus!"
She gets off the bus. An old woman is in the park with her dog. Sara asks her, "Excuse me, where is the university?" The woman smiles. "It's far, but there is a good bakery near here. Have some bread and tea first."
Sara goes to the bakery. The bread is hot and delicious. She is late for her class, but she is happy. Now she has a new favourite bakery.
ترجمه فارسی
سارا دانشجوست. او هر روز صبح با اتوبوس شماره ۱۲ به دانشگاهش میرود. یک دوشنبه، خیلی خسته است. سوار اتوبوسی میشود، کنار پنجره مینشیند و چشمهایش را میبندد.
بعد از بیست دقیقه چشمهایش را باز میکند. خیابان ناآشناست. نه مغازهای هست، نه دانشجویی. یک پارک کوچک هست و کلی خانه قدیمی. میگوید: «وای نه! این اتوبوس شماره ۲۱ است!»
از اتوبوس پیاده میشود. پیرزنی با سگش در پارک است. سارا از او میپرسد: «ببخشید، دانشگاه کجاست؟» زن لبخند میزند: «دور است، ولی یک نانوایی خوب همین نزدیکی هست. اول نان و چای بخور.»
سارا به نانوایی میرود. نان داغ و خوشمزه است. سر کلاسش دیر میرسد، اما خوشحال است. حالا یک نانوایی محبوب تازه دارد.
لغتهای کلیدی
| کلمه | تلفظ | معنی |
|---|---|---|
| get on / get off | /ɡet ɒn / ɡet ɒf/ | سوار شدن / پیاده شدن |
| strange | /streɪndʒ/ | ناآشنا، عجیب |
| bakery | /ˈbeɪkəri/ | نانوایی |
| delicious | /dɪˈlɪʃəs/ | خوشمزه |
| favourite | /ˈfeɪvərɪt/ | محبوب، مورد علاقه |
سؤال درک مطلب
Why does Sara close her eyes on the bus?
چون خیلی خسته است (She is very tired.)
What does the old woman tell Sara to do first?
میگوید اول در نانوایی نان و چای بخورد.
داستان: یادداشتهای روی یخچال (Notes on the Fridge)
سطح: A1–A2
Ali and his brother Omid live together in a small flat. Ali works in the morning and Omid works at night, so they don't often see each other. They talk with notes on the fridge.
On Saturday, Ali found a yellow note: "We have no milk. Can you buy some? – O." Ali bought milk and wrote: "Milk is in the fridge. Please wash your cup! – A."
On Sunday, there was a new note: "Sorry about the cup. Thanks for the milk. Your friend called. He wants to play football on Friday. – O."
On Monday, Ali wrote a longer note: "Thanks! I can play on Friday. Do you want to come too? We need one more player."
On Tuesday morning, Ali saw a big red note with a smiley face: "Yes! I can change my work hours. See you on Friday. Finally!" Ali laughed. For the first time in weeks, the two brothers had a plan together.
ترجمه فارسی
علی و برادرش امید با هم در یک آپارتمان کوچک زندگی میکنند. علی صبحها کار میکند و امید شبها، برای همین زیاد همدیگر را نمیبینند. آنها با یادداشتهای روی یخچال با هم حرف میزنند.
شنبه، علی یک یادداشت زرد پیدا کرد: «شیر نداریم. میتوانی بخری؟ – ا.» علی شیر خرید و نوشت: «شیر توی یخچال است. لطفاً لیوانت را بشور! – ع.»
یکشنبه یک یادداشت تازه بود: «ببخشید بابت لیوان. ممنون برای شیر. دوستت زنگ زد. میخواهد جمعه فوتبال بازی کنید. – ا.»
دوشنبه علی یادداشت بلندتری نوشت: «ممنون! جمعه میتوانم بازی کنم. تو هم میخواهی بیایی؟ یک بازیکن دیگر لازم داریم.»
سهشنبه صبح، علی یک یادداشت بزرگ قرمز با یک شکلک خندان دید: «آره! میتوانم ساعت کارم را عوض کنم. جمعه میبینمت. بالاخره!» علی خندید. برای اولین بار بعد از چند هفته، دو برادر یک برنامه مشترک داشتند.
لغتهای کلیدی
| کلمه | تلفظ | معنی |
|---|---|---|
| flat | /flæt/ | آپارتمان (بریتیش) |
| note | /nəʊt/ | یادداشت |
| each other | /iːtʃ ˈʌðə/ | همدیگر |
| player | /ˈpleɪə/ | بازیکن |
| finally | /ˈfaɪnəli/ | بالاخره |
سؤال درک مطلب
Why do the brothers write notes?
چون ساعت کارشان فرق دارد و زیاد همدیگر را نمیبینند.
What does Omid change so he can play football?
ساعت کارش را (his work hours).
داستان: گربه خاکستری (The Grey Cat)
سطح: A2
One cold evening, Nima heard a small sound outside his door. He opened it and saw a grey cat. It was thin and wet. Nima gave it some water and a little chicken. The cat ate everything and fell asleep on his doormat.
"You must have a home," Nima said. The cat had a blue collar, but there was no name on it. The next day, Nima took a photo of the cat and made ten posters: "FOUND: grey cat with a blue collar. Call Nima." He put them on trees and in the shop windows on his street.
Two days later, his phone rang. A girl was crying. "I think that's my cat, Smoky! He ran away a week ago." An hour later, she was at the door. When the cat saw her, it ran into her arms.
The girl's mother thanked Nima again and again. The next week, they brought him a box of cakes and a drawing of Smoky. Nima put the drawing on his wall. He still smiles every time he looks at it.
ترجمه فارسی
یک عصر سرد، نیما صدای آرامی بیرون در خانهاش شنید. در را باز کرد و یک گربه خاکستری دید. لاغر و خیس بود. نیما کمی آب و یک تکه کوچک مرغ به آن داد. گربه همه را خورد و روی پادری خوابش برد.
نیما گفت: «حتماً خانه داری.» گربه یک قلاده آبی داشت، ولی اسمی رویش نبود. روز بعد، نیما از گربه عکس گرفت و ده آگهی درست کرد: «پیدا شده: گربه خاکستری با قلاده آبی. با نیما تماس بگیرید.» آنها را روی درختها و ویترین مغازههای خیابانش چسباند.
دو روز بعد تلفنش زنگ زد. دختری گریه میکرد: «فکر کنم گربه من است، اسموکی! یک هفته پیش فرار کرد.» یک ساعت بعد دم در بود. گربه وقتی او را دید، به آغوشش پرید.
مادر دختر بارها از نیما تشکر کرد. هفته بعد برایش یک جعبه کیک و یک نقاشی از اسموکی آوردند. نیما نقاشی را به دیوارش زد. هنوز هر بار که نگاهش میکند، لبخند میزند.
لغتهای کلیدی
| کلمه | تلفظ | معنی |
|---|---|---|
| thin | /θɪn/ | لاغر |
| collar | /ˈkɒlə/ | قلاده |
| poster | /ˈpəʊstə/ | آگهی، پوستر |
| run away | /rʌn əˈweɪ/ | فرار کردن |
| thank | /θæŋk/ | تشکر کردن |
سؤال درک مطلب
How did Nima try to find the cat's owner?
از گربه عکس گرفت و ده آگهی روی درختها و ویترین مغازهها چسباند.
What did the family bring Nima?
یک جعبه کیک و یک نقاشی از اسموکی.
داستان: روز اول کار (First Day at Work)
سطح: A2
Leila started a new job at a travel company on Sunday. She was nervous, so she arrived thirty minutes early. Her manager, Mr Karimi, showed her the office and introduced her to everyone.
"This is Mina, this is Hamed, and this is… Payam," he said. Leila smiled and said hello, but there were too many new names. By lunchtime she couldn't remember any of them.
In the afternoon, a woman came to her desk with a cup of tea. "You look busy. Here you go," she said kindly. Leila felt terrible. Was she Mina? Or was Mina the woman by the door?
Finally, Leila decided to be honest. "Thank you so much. I'm really sorry, but I've forgotten your name." The woman laughed. "Don't worry! On my first day, I called the manager by the wrong name. I'm Mina."
That evening, Leila wrote all the names in her notebook with something about each person. The next morning, she said, "Good morning, Mina! Good morning, Hamed!" It was a small thing, but she felt much better.
ترجمه فارسی
لیلا یکشنبه کار تازهای در یک شرکت مسافرتی شروع کرد. استرس داشت، برای همین سی دقیقه زودتر رسید. مدیرش، آقای کریمی، دفتر را نشانش داد و او را به همه معرفی کرد.
گفت: «این میناست، این حامد است و این… پیام.» لیلا لبخند زد و سلام کرد، ولی اسمهای تازه خیلی زیاد بود. تا وقت ناهار هیچکدام یادش نمانده بود.
بعدازظهر، زنی با یک لیوان چای سر میزش آمد و با مهربانی گفت: «سرت شلوغ است. بفرما.» لیلا حس بدی داشت. او مینا بود؟ یا مینا همان زنی بود که کنار در نشسته بود؟
بالاخره لیلا تصمیم گرفت صادق باشد: «خیلی ممنون. واقعاً ببخشید، ولی اسمتان را فراموش کردهام.» زن خندید: «نگران نباش! من روز اولم مدیر را با اسم اشتباه صدا زدم. من مینا هستم.»
آن شب لیلا همه اسمها را با نکتهای درباره هر نفر در دفترچهاش نوشت. صبح روز بعد گفت: «صبح بخیر مینا! صبح بخیر حامد!» کار کوچکی بود، اما حالش خیلی بهتر شد.
لغتهای کلیدی
| کلمه | تلفظ | معنی |
|---|---|---|
| nervous | /ˈnɜːvəs/ | مضطرب، نگران |
| introduce | /ˌɪntrəˈdjuːs/ | معرفی کردن |
| remember | /rɪˈmembə/ | به یاد آوردن |
| honest | /ˈɒnɪst/ | صادق |
| forget | /fəˈɡet/ | فراموش کردن |
سؤال درک مطلب
Why did Leila arrive early?
چون استرس داشت (She was nervous.)
What did Leila do in the evening to remember the names?
اسمها را با نکتهای درباره هر نفر در دفترچهاش نوشت.
نکتههای گرامری داستانها
این داستانها از دو زمان اصلی استفاده میکنند. داستان «اتوبوس اشتباهی» با حال ساده روایت شده (مثل «سارا سوار اتوبوس میشود…» در فارسی) و بقیه با گذشته ساده.

| حال ساده | گذشته ساده | نکته |
|---|---|---|
| she gets on | she got on | فعل بیقاعده |
| he opens | he opened | با قاعده: -ed |
| they go | they went | فعل بیقاعده |
| she can | she could | فعل مدال |
اگر شکل گذشته فعلها برایت سخت است، آموزش گذشته ساده انگلیسی را بخوان. یک تمرین خوب این است که داستان «اتوبوس اشتباهی» را با گذشته ساده بازنویسی کنی: Sara was a student. Every morning she took…
لغتهای داستان را چطور حفظ کنیم؟
از هر داستان فقط همان پنج لغت جدول را بردار و هرکدام را با جمله خودِ داستان یادداشت کن. مثلاً The bread is hot and delicious. برای delicious خیلی بهتر از «خوشمزه» بهتنهایی است.
بعد، این لغتها را روز بعد، چند روز بعد و یکی دو هفته بعد مرور کن؛ این همان اصل تکرار با فاصله است که پایه حفظ کردن ماندگار لغت است.
نکته وکاژ: لغتهای جدول هر داستان را همراه جملهشان در وکاژ اضافه کن تا درست سر موعد مرورشان کنی. اگر مرور روزانه را روی گوشی راحتتر انجام میدهی، میتوانی همین کار را با ربات تلگرام وکاژ هم انجام دهی. روش مرور بهموقع وکاژ را اینجا ببین.
بعد از این داستانها چه بخوانیم؟
وقتی این چهار داستان را بدون ترجمه فهمیدی، سراغ کتابهای داستان سطحبندیشده برو که داستان بلندتر با واژگان کنترلشده دارند. راهنمای انتخابشان را در کتاب داستان سطحبندیشده انگلیسی نوشتهایم.
منبع رایگان خوب دیگر، بخش Story zone در سایت LearnEnglish بریتیش کانسل است که طبق سایت رسمی آن (بررسیشده در آبان ۱۴۰۵) داستانهایی برای سطحهای A2–B1 و B2–C1 همراه با تمرین دارد.
بعد از هر داستان یک پاراگراف کوتاه بنویس: «اگر من جای سارا بودم…»؛ ساختارش را در نوشتن پاراگراف انگلیسی ببین.
تمرین کن
شکل گذشته این فعلها در داستانها چیست؟ buy, write, see
bought, wrote, saw
در داستان «یادداشتهای روی یخچال»، معادل فارسی each other چیست؟
همدیگر.
جای خالی را با یک لغت از جدولها پر کن: The park was quiet and ____.
empty
سؤالهای رایج
داستان کوتاه انگلیسی برای چه سطحی مناسب است؟
داستانهای این صفحه برای سطح A1 و A2 نوشته شدهاند. اگر بیشتر جملهها را بدون ترجمه میفهمی، سطحشان برایت مناسب است.
اول ترجمه را بخوانم یا متن انگلیسی را؟
همیشه اول متن انگلیسی. ترجمه فقط برای چک کردن فهم بعد از خواندن است.
بعد از داستانهای کوتاه چه بخوانم؟
کتابهای داستان سطحبندیشده (graded readers) قدم بعدی خوبیاند، چون داستان بلندتر ولی واژگان کنترلشده دارند.




نظرها
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.